تبليغاتX
blossomingworld

blossomingworld

blossomingworld

کارهایی که برای هم در خانواده باید انجام دهیم!

با ورود هر یک از اعضای خانواده به استقبال هم بیاییم.این گونه فرد احساس می کند برای همم اعضا مهم است وتلاش می کنه تا ما فکرکنیم برای اون مهم هستیم و اگر برای تک تک اعضا بیفته، برای همدیگر چقدر قدر و منزلت پیدا می کنیم.بهانه نیاریم برو بابا توررررمه!!!!!!

اگر برای تک تک اعضای خانواده وقت نگذاریم،تورم در جامعه ازبین میرود؟!!!!!!!!!!!

فرصت حضور عشق را در زندگی باعث افزایش روزی ها می شود.(رسیدن به عشق از جاده ادب ممکن است).آن وقت تک تک اعضا به آرامش می رسند.

حضرت علی (ع): آرام باش روزی به دنبال تو میدود.

بیایید برای درک هم وقت بگذاریم.آدم های تشنه خانمان را سیراب کنیم.آدم های تشنهء توجه ،شنیدن،گفتن در خانه هایمان را سیراب کنیم.از حلقه های معیوب زندگی هایمان بیرون بیاییم. در زندگی با نقش رئیس ،قاضی و داور زندگی نکنیم. به جای آن به  هم کمک  کنیم و بارها را از دوش یکدیگر برداریم.از اضطراب ها و پرخاشگری های هم کم کنیم.

ما ادم ها با یکسری اتفاق هایی می توانیم از چیزهایی که دوستشان داشته باشیم متنفر شویم.

 

شیوه بحث دونفره خوب بدون به چالش کشیدن دیگری:

اگر می خواهید طرفتان را راضی کنید کاری انجام دهد، باید اول ببینید جزء کدام دسته است؟:سمعی،بصری،جنبشی،لمسی

جواب رفتارهای زشت او را ندهید.مثلا اگر اصرار دارد که مسئله ای در گذشته تقصیر شما بوده وآن را دائم به شما یادآوری می کند، شما جواب او را ندهید،عاشقانه برخوردکنید.به عبارتی پوستتان کلفت باشد.به محض این که دیدید بحثی می خواهد پیش بیاید،جریان راعوض کنید.جدل نکنید.

 

برای ایجاد تغییر در رفتار فرد مقابلتان  وکمرنگ کردن آن، سعی در تربیت او نکنید. به جای آن که بگویید فلان رفتار را نداشته باش، خودتان آن رفتار خوب را زندگی کنید و آن رفتاررا پررنگ تر زندگی کنید.

برای همسرتان سخنرانی نکنید.رفتار خوب را زندگی کنید.

آن چه که مردان به آن احتیاج دارند: تقدیر، تحسین،آفرین،احترام

 

مهمترین مراحل شکل گیری کوچک های بزرگ که آرام آرام صمیمیت زندگی را کم می کند، روابط را سردمیکند و نسبت به هم جبهه می گیرند.

4مرحله شکل گیری آن ها:1-مقاومت

                               2-آزردگی

                                3-طرد

                               4-سرکوفت

1)      ۱)مرحله اول: مقاومت

یک مقاومت درونی در ذهن درمقابل رفتار اشتباه وجود دارد.فردمقابل رفتارهای کوچکی دارد که با تذکر خیلی کوچک قابل حل شدن استُمقاومت می کند و تذکرنمیدهد.(عزیزم، جای حوله روی دسته مبل نیست.آویزونش کن فلان جا)

      این کوچک ها رفته رفته روی هم جمع می شوند و تبدیل می شوند به آزردگی و عصبانیت

2)      مرحله دوم: آزردگی

     جمله ها رنگ و بوی دیگری پیدامی کنند. (این رفتارش اعصابم رو خورد می کنه)  وجملاتی شبیه این.آرام آرام بی مهر می شویم و صمیمیت مان کم تر می شود..

           وقتی احساس آزردگی حل نشود، تلی از آزردگی تبدیل به انفجار می شود.

3)      مرحله سوم:طرد

      خشونت های کلامی ، رفتاری، بی احترامی ها، حرمت شکنی ها بروز پیدا می کند و بههم لطمه می زنیم.

4)      مرحله چهارم:سرکوفت

مرحله سرکوب شروع می شود.حوصله مان سر می رود. می خواهند آرام شوند. می خواهند به هر قیمتی که شده آرام باشند، شروع می کنند به حرف هایی از این نوع

(اوضاع اون قدرها هم بد نیست.

واسه رمانتیک بودن دیر شده، جوون ها برن رمانتیک بشن

به خاطر بچه ها باید ادامه بدیم)

حل یک اختلاف ساده و کوچک که به سادگی قابل بیان است، نباید گذاشت تل انبار شوند، تبدیل به طرد و آزردگی و سرکوب شود.در زندگی مراقب کوچک های بزرگ باشی و به همسرتان بگویید.

این نکته ها را به خاطر بسپارید:

  • برای اشتباهاتی که از ما سر می زند، حتما در کمال صمیمیت تاثرو تاسف مان را اعلام کرده ، عذر خواهی کنیم.
  •  
  • هرچه حساب بانکی رفتاری آقایان پرتر باشد، خانم برای او اعتبار بیشتری قائل است.
  • ضرب المثل: اگر قرارست تعظیم کنی، تا جایی که می توانی خم شو.
  • از همسرتان بدگویی نکنید( تا لنگ ظهر خوابه....)
  • خانواده الزاما باید حتما دور هم هر شب جمع شوند و از هم بپرسند "روزیکه گذشت چگونه بود" تا همه اعضا فکر کنند برای یکدیگر مهم هستند.از یکدیگر درمورد چیزهایی که ناراحتشون می کند یا خوشحالشان می کند یا به آن نیاز دارند یا درمورد انتظارات آن ها ازخودتان ، سوال کنید؟

 

5)       


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:45  توسط fatima  | 

مصاحبه‌ای متفاوت با پسر اولیور استون با باراک اوباما دات آی آر

مصاحبه‌ای متفاوت با پسر اولیور استون؛
شان استون در گفتگویی با سایت اوباما، از تاثیرات آنجلینا جولی و بریتنی اسپیرز روی زنان، مردان و حتی کودکان آمریکایی و چگونگی تاثیرگذاری هالیوود روی فرهنگ و سیاست گفت، انگلیس را بسیار بدتر از اسرائیل دانست و همچنین نقطه نظر خود را نیز در مورد رهبر ایران بیان کرد.
به گزارش سایت اوباما، گرویدن پسر اولیور استون کارگردان شهیر آمریکایی به اسلام، خبری بود که طی هفته اخیر، توجه بسیاری از رسانه‌ها را به خود جلب کرد. برخی رسانه‌های ایرانی تصاویر مربوط به وضو گرفتن استون 27 ساله را منتشر کردند و برای بعضی دیگر، تصویر نیمه برهنه "دنی" مستندساز سوئدی با شان استون که سال گذشته برای ساخت یک مستند، در خانه "شان" و پدر و مادرش در آمریکا ساکن بوده، جلب توجه کرده بود.


برخی معتقدند که وزن شان استون، باید براساس خودش محاسبه شود و افراط و تفریطی در مورد وی صورت نگیرد و برخی نیز معتقدند که چنین تصویری از گذشته استون و تصاویر احتمالی در آینده، موضوعی کاملاً عادی برای فرهنگ آمریکایی و به خصوص یک غیرمسلمان است و دین اسلام نیز بر چشم‌پوشی از گذشته افراد قبل از مسلمان شدنشان و تجسس نکردن روی زندگی گذشته آن‌ها تاکید کرده است.

دنی، یک مدل و در عین حال فعال رسانه‌ای سوئدی است که دیدگاه‌های پست مدرن دارد. وی در آوریل سال 2011 یعنی حدود 10 ماه پیش، برای ساخت مستندی از آمریکا، در خانه آقا و خانم استون و فرزندشان "شان" مستقر شده بود. یکی از مطالب وبلاگ وی، حاوی تصاویری در مورد یک زن عجیب مسلمان در قزاقستان است که با استفاده از خون گوسفندان و پاشیدن آن بر بدن بیماران، به گفته دنی، تاکنون هزاران بیمار را شفا داده است

اما آنچه خود استون معتقد است این است که او مطالعه خوبی روی اسلام داشته و از نوجوانی، شروع به جمع آوری اطلاعات کرده است و شاید یهودی بودن پدرش و مسیحی بودن مادرش و اینکه خود رسماً دینی را انتخاب نکرده، دلیلی برای این اتفاق باشد. او می‌گوید اسلام دینی است که مبتنی بر فطرت آن‌هاست و او نیز پیش از اسلام آوردن در ایران، قلباً مسلمان بوده است.

متن پیش رو، مصاحبه سایت باراک اوباما دات آی آر با شان استون پیش از اسلام آوردن وی و در جریان کنفرانس هالیوودیسم است که طی روزهای اخیر، در حاشیه جشنواره بین‌المللی فجر برگزار شده بود. با هم اظهارات این مستندساز آمریکایی را می‌خوانیم:

* شان! به عنوان یک کارگردان آمریکایی برای ما از تاثیر هالیوود بر روی بنیان خانواده‌ بگویید

سوال خوبیست. فکر کنم این سوال بیشتر به والت دیزنی و تاثیر آن مربوط بشود. به نظر من، کمپانی والت دیزنی مجری بخشی از سیاست‌های گروهی است که آمریکایی‌ها به آن "ایلومناتی" می‌گویند و در ایران به "فراماسونری" معروف است. والت دیزنی، از همه چیز سمبل‌سازی می‌کند. یعنی از پیغام‌های پنهان زیادی در فیلم‌ها و کارتون‌هایش استفاده می‌کند تا اهداف این گروه را برآورده کند.

شاید برای بعضی‌ها عجیب باشد اما مثلاً در کارتون دامبو که در آن نماد اهرام همواره جلوی چشم مخاطب است، بر بزرگترین نماد ایلومناتی یعنی چشمی که در یک هرم است، تاکید می‌شود؛ چشمی که همه را زیر نظر دارد. کسانی که خودشان جزو این گروه هستند حواسشان هست و خوب تشخیص می‌دهند اما مردم عادی نه؛ به این نکات توجهی ندارند و این نمادها، تنها در ضمیر ناخودآگاه آن‌ها، به عنوان نمادهایی مطلوب ذخیره‌سازی می‌شود. 

دیزنی دنیا را طوری به شما نشان می‌دهد که مردها و زن‌ها در آرزوها غرق هستند، زن‌های خوب همه پرنسس هستند و مردهای خوب پادشاه؛ زن‌ها منتظرند پادشاهان روزی بیاید و آنها را با خود به سرزمین رویاهایشان ببرند. با این کارها بچه‌ها را از دنیای واقعی دور می‌کنند و آن‌ها را شستشوی مغزی می‌دهند و اینطور تلقین می‌کنند که تو اگر یک دختر هستی، بهترین وضعیت برای تو این است که یک پسر بیاید تو را ببوسد و با خود ببرد!

در بعد سیاسی نیز این مسئله مصداق دارد. مثلاً در داستان "ویزارد– واز" که یک تئاتر صحنه‌ای معروف در آمریکاست، همین قضیه صادق است. براساس این تئاتر، یک کارتون هم تولید شده که نقش منفی داستان یک جادوگر است. اگر از خیلی‌ها بپرسید که نماد ویزارد در جهان واقعی کیست می‌گویند بن لادن است. مخاطب امروزی وقتی بن لادن را می‌بیند یاد آن جادوگر ویزارد می‌افتد و خیلی جالب است که وقتی اعلام کردند که بن لادن کشته شده است، 30 آوریل بود که این، روز خاصی برای یهود است. در این داستان ویزارد هم، بعد از مرگ جادوگر، پادشاه ازدواج می‌کند و شما می‌بینید دقیقاً روز بعد مرگ بن لادن، پرنس ویلیام انگلیس چنان جشن ازدواج باشکوهی را برگزار می‌کند. 

همه صنعت هالیوود دارای پیغام پنهان است و مثلاً همین اتفاق 11 سپتامبر نیز با نمادهای ایلومناتی ارتباطات زیادی دارد. در حقیقت دو رقم 1 موجود در 11، ستون‌های کابالیسم هستند. همینطور ساختمان پنتاگون که همان نشانه پنج‌ضلعی و نماد را شیطان را دارد. اگر از من بپرسید که این همه تلاش دولت آمریکا برای استفاده از نمادها در شئون مختلف زندگی مردم چیست می‌گویم که هالیوود از نمادگرایی برای شرطی کردن مخاطبانش استفاده می‌کند تا بعداً با استفاده از همین سیستم کدگذاری و نمادگرایی، به خیال خود بتواند از مخاطب استفاده خاص خودش را ببرد. 
 
آیا نظر شما در مجموع نسبت به اثر هالیوود بر خانوداه‌ها منفی است؟ 

حتماً! در غرب طوری شده که زن و مرد به دلایل واقعی عاشق هم  نمی‌شوند و جنسیت‌ها در حال یکی شدن است. مردها اقتدار و زن‌ها قوه عشق‌ورزی را از دست داده‌اند. سیستم فرهنگی آمریکا به سمتی رفته که غرور و شخصیت مردها را له کرده است. طوری شده که زن راحت برمی‌گردد و به مرد می‌گوید: من تو و 6 نفر دیگر را با هم دارم!

در غرب، مردها و زن‌ها جداگانه سر کار می‌روند و می‌گویند به هم احتیاجی نداریم. زن به مرد می‌گوید من خودم از پس زندگی‌ام بر می‌آیم و نیازی به تو ندارم. 
زن‌ها وقتی حامله می‌شوند و بعضاً معلوم نیست از چه کسی، می‌روند دنبال مردی که سرمایه‌دار باشد و بچه او را بزرگ کند. حتی سن مرد هم از این زن‌ها ممکن است خیلی بیشتر و حتی در سن سالمندی باشد. این‌ها بلایایی است که هالیوود و نهادهای مشابه بر سر مردم آمریکا آورده‌اند و در ادامه، آنچه شاهدش هستیم، بیماری‌های روانی‌ای است که زنان و مردان، به خاطر پارادوکس‌های موجود در فضای بیرون با فطریات درونی‌شان، دچار آن می‌شوند.

برخی می‌گویند آنجلینا جولی یا جنیفر لوپز سربازان هالیوود در کمک به اهداف آمریکا هستند. آیا این موضوع واقعیت دارد؟ 

آنجلینا جولی زن قدرتمندی است و حتی شخصیت وی برای بسیاری از زنان نیز جذاب است! حتی در امریکا بعضی‌ها اعتقاد دارند او شاید از نژاد خاص جن و پری باشد! نکته قابل ملاحظه در مورد او این است که در اویل بازیگری خود، معمولاً نقش‌های جادوگرها، نقش‌های مرموز، نقش زنان فاحشه و حتی نقش زنانی که مورد اعمال جنسی همراه با خشونت زیاد قرار می‌گیرند را زیاد بازی می‌کرد. علاقه وی به مرموز نشان دادن خود و تاکید بر بازی نقش‌های جادوگر اهریمنی و حسی که وی در این نقش‌ها می‌گیرد، واقعاً قابل مشاهده است. براساس همین روحیه بود که پدر من در فیلم اسکندریه، نقش جادوگر را به آنجلینا داد. 

آنجلینا جولی دچار یک تناقض رفتاری است. از یک طرف همزادپنداری زیادی برای جادوگری ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 9:27  توسط fatima  | 






                السلام علیک یا ابا عبدالله

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 23:55  توسط fatima  | 

A song for humanity

                                                                          

White powder on them were set

And then they were calmly dead

 

 

Who can say that what they were

well-smelly scents they were

 

 

What a hell they were makes no

:Difference in that I now know


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 1:55  توسط fatima  | 

هارپ سلاحی علیه بشریت برگرفته از وبلاگ: http://az-soraya.blogfa.com/

هارپ سلاحی علیه بشریت برگرفته از وبلاگ: http://az-soraya.blogfa.com/ هارپ نمونه‌ای از یكی از طرح‌های پنهانی وزارت دفاع آمریكا و پروژه مشترك نیروی هوایی، دریایی و سازمان‌ ناسای آمریكا است كه نمادی بارز از عینی شدن اندیشه‌هایی است كه برای حاكمیت بیشتر در نظر گرفته اند. چرا كه مسئولین پروژه ی هارپ تا بحال در پنهان کردن اهداف خود خیلی موفق بوده اند و هنوز هم این مبحث برای عموم مردم نه تنها ناشناخته بلكه به مثابه افسانه ای خیالی و باورنكردنی است كه در اینجا به همین مختصر اكتفا نموده و توجه شما عزیزان را به مطالعه ی مطالب ذیل كه حاصل نگارش محقق است جلب می كنم : [مقدمه: مدتی است که با یک تکنولوژی استثنائی به اسم هارپ آشنا شده ام و در پیامد این آشنایی تمام اینترنت را برای منابع ایرانی در مورد این موضوع گشتم، اما به نتیجه ی خاصی نرسیدم. اگر شما در گوگل "HAARP" را جستجو کنید به هزاران هزار وب سایت برخورد خواهید کرد که در مورد HAARP نوشته اند... اما همه ی آنها به انگلیسی هستند. نهایتا ایرانی های عزیزی که با زبان انگلیسی آشنایی ندارند در مورد این مسئله ی حساس خبری نخواهند داشت، و ندانستن به این معنی است که از طریق هارپ هر آسیب و بلایی که دلشان می خواهند سر مردم دنیا بیاورند، و در اخبار ها و روزنامه ها به عنوان پدیده های طبیعی تقدیم مردم کنند و مطمئنا کسی که در مورد هارپ چیزی نمی داند خام این حرف ها خواهد شد. حوادث طبیعی در طول میلیون ها سال طبیعی بوده اند به غیر از ده های اخیر که این حوادث برخی طبیعی و برخی دیگر از طریق تکنولوژی های پیشرفته تولید و به جان و مال مردم لطمه میزنند. این حوادث ظاهراً طبیعی که غیر طبیعی تولید میشوند (مثل زلزله، طوفان ها، خشکسالی ها و سیل های بی شاخ و دم) را امروزه از طریق فرستادن ماکرو ویو (Microwave) از ماهواره ها و پروژه های هارپ بوجود می آورند. قابل گفتن است که زلزله را نیز میتوان از طریق انفجار بمب اتمی در چاهای عمیق نیز تولید کرد. من به عنوان شخصی که با تحقیق هایم به دنبال حقیقت های پوشیده هستم، وظیفه ی خود می دانم که جواب هایی را که پس از مطالعه در این مورد به دست آورده ام را به زبان فارسی، همراه با عکس و فیلم در اختیار ایرانیان بگذارم. اگر چه این مسئله یک مسئله ی جدید و در عین حال به اثبات رسیده است، ولی با این حال در مورد آن تبلیغاتی انجام نمیشود. من نیز مسئله را از لحاظ علمی به طور مطلق مطرح نخواهم کرد. آنچه را که می خوانید بیشتر جنبه ی آگاهی دارد و تحقیق بیشتر در این مورد به عهده ی شما خواهد بود. از هر کسی که این مقاله را می خواند خواهش می کنم این مسئله را جدی بگیرد. برنامه های وحشتناک هارپ در راه است و همینطور که خواهید خواند علائم آن در ایران دیده میشود. این نوشته را بخوانید و به این بلاگ در بلاگ هایتان لینک بدهید یا حتی نوشته ی من را در بلاگ هایتان بگذارید، به دوستان ایمیل کنید، و کلا از هر طریقی که می توانید دیگران را نیز مطلع سازید، تا شاید بتوانیم جلوی عملکرد این سیستم و آن هایی که کنترلش می کنند را بگیریم. هارپ چیست؟ ......
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 1:49  توسط fatima  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 19:4  توسط fatima  | 

 

 

شهادت ناوگان مردمي حمايت از ملت فلسطين رو به نوبه

 

          خودم به همه آزاده هاي دنيا تسليت ميگم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 19:1  توسط fatima  | 

شلمچه بود یا عراق؟!!

           

                       

                       برگشته ام امروز از مرز تو و عراق

                       ای کشور عزیز من همسایه عراق

 

                      گویند روزی آن عزیز از خاک تو گذشت

                      در جاده ای که می شده هم مرز با عراق

 

                      وقت شفق سقف فلک قلب مرا شگافت

                      آن بانوی آزاده مهجور در عراق

 

                     هان ای دو دیده باز کن آن چشم عبر را

                     آن جسم های غرق به خون در شط عراق

 

                    سخت است با سخن به زبان نقش بزم عشق

                    ای دیده های بسته به روی خط عراق

 

                   مقصود عشق بود و همین راه ماندن است

                   چون عاشقان خفته به گرداب خون عراق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 15:14  توسط fatima  | 

درباره ی من

 

 

 

I was born twenty years ago when a war between my country and Iraq (with it's supports of most powerful countries) was taking place. I can't remember that time;but after that things really changed. Eeconomic and cultural activities expanded by then. And I grew up just like every other Iranian child (And now that it's 2007 I'm studying English literature in Alzahra University-Tehran.Being busy with what I should do in callege,I'm also doing extra activities like going to swimming class and parting in cultural political  groups.I wish I do my best, just like as what I hope for you the great visitor!

 

                                                                                               

   

 

      

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 9:54  توسط fatima  | 

My Poem

 

 

نوار قلب من صاف و گهی کج

گهی بالا و پایین دارد آری

 

 

و آن بالا بلندی های آن جا

چه است آیا تو می دانی فلانی؟

 

 

بگفتا آری ای دوست گرامی

بگویم آن دوخطت را عمودی

 

 

که میزان تلاطم های روز است

برای آن چه باید می نمودی

 

 

ولی آن خط سر پایین دیگر

که هست آن جا کنار خط قبلی

 

 

نشانی از فروپاشی قلب است

و کپ هایی که در جا کرده بودی

 

 

بگفتم آری اما آن خط صاف

بگفتا کوری ای دوست گرامی؟!

 

 

که این چندین پرستاران و دکتر

کنار جسم تو مشغول کاری؟

 

 

نمی بینی که شک بر تو نهادند

ولی تو همچنان در خواب نازی

 

 

تو دیگر بر نخواهی گشت آری

وپر بگشودی از دنیای فانی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 11:36  توسط fatima  | 

My Poem

 

                                                                             

 

     دیروز روز خوب و جوری بود انگار            

                  صبحی که از منزل به بیرون جسته بودم      

 

 

 

 

توی کلاس درس نقدم بودم انگار

گوشم به استاد گرامی داده بودم

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:10  توسط fatima  | 

ٍShort picture-like fantastic stories

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:55  توسط fatima  | 

شعر من(چشم هایی پر اشک)

 

 

              تقلید کار من است

 

              شعر من ناب تر از خورشید است

 

              و تو در پنجره ی حس می نوازی من را

 

              می کنم خنده ولی حین تماشای جهان می مانم مبهوت

 

              که چرا خشک شده چشم دلم سوی حیات ملکوت

 

              خنده گاهی گریه است

 

              یا سکوتی مشکوک

 

              زیر شور لب خند

 

              می کنی خنده ای اما چشمانت

 

              شده اند خیس و دگر رازی هست

 

              مانده بر لب آیا؟

 

              همه ی اسرارت

 

              با همان قطره ی اول جاری

 

              شده ساری از چشم

 

              داده مپده که توام می آیی

 

              و ترک می گشا یی از لب

 

              و شکوه غم و اندوه ز چشمان تو زیبا جاری است

 

              ای که در ده کده ی قرن سلامی جاری

 

             چشم در راه کبودی است که پا بگذاری

 

              تا نوازند تو را

 

 ونواز              و نوازنده شوند از تو ، توکی می آیی؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 0:19  توسط fatima  | 

ترجمه ای از شعر "آزادی"

نام تورامی نگارم

                     برهرکجا

                     چه دفاترمدرسه ام باشدوچه میز تحریرم

چه درخت و شن ویابرف

نام تورامی نگارم

                     بر روی همه ی صفحات خوانده شده

                     وحتی تمام برگ های سفید مانده شده

نام تو را می نگارم

                     چه بر سنگ و چه بر خون

                     چه بر کاغذ چه خاکستر

و حیات را از سر می گیرم

با توان جاری سازی یک کلام

کلامی که می گوید:

من

                         باآشنایی با تو

و به زبان آوردن نام توبود که زاده شدم

 

                         ای آزادی

 

 

sur mes cahiers d'ecolier

 

 

sur mon pupitre et les arbres

 

 

sur le sable et sur la neige

 

 

J'ecris ton nom

 

 

sur toutes les pages lues

 

 

sur toutes les pages blanches

 

 

Pier sang papier ou cendre

 

 

J'ecris ton nom

 

 

Et par le povoir d'un mot

 

 

Je recommence ma vie

 

 

Je suis ne pour te connaitre

 

 

pour te nomer

 

 

liberte

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 22:56  توسط fatima  | 

vegetarianism

 

.Tomatos,potatos onions,brocline-all vegetables.Have you ever heard

some people saying only salad with different ingredients each

time and french frize whenever you ask them what's for lunch or so

on?these people are known as vegetarians.According to a research

from wikipedia,the free encyclopedia,vegetarianism is the practice of 

 not consuming the flesh of animals including sea animals with or

 without eschuwing other animal derivatives such as dairy products or

eggs.This latin rooted term meaning lively,has nothing to do with the

word vegetables.It's only an expression of their feeling whenever they

use this diet.It is said that som of these vegetarians even rafrain from

 wearing clothes involved in death of animals.It may be stange that

such a diet with it's monotomous rythm has it's own followers in the

world.for example the biggest rate of them are located in Asia,among

Indians who are estimated to make up more than  seventy percent of

the world's vegetarians.They .With this in mind there will be a

question of why.Why (also make up twenty to forty percent of

population of India( results gained from wikipedia .with this in m,ind

there will be a question of why.Why people tend to use such a rutine

diet

  

        The answer to a large exted refers to the effect of extrimity in 

meat-eating.People worried about their health after seeing the results

of high fat and chlostrol  in animal meat ,decided to change style of

eating

 

Another group of them are somehow protectos of animal rightswho

believe that it's not  fair to to kill an animal for our own needs.For this

and maybe other reasons ,they established a union and expanded all

over the  world.What they are supposed to do is to advertise this kind

of diet.In order for having a clear outlook about it,there are six

 groups of vegetarians illustarted in the bellow chart

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 22:0  توسط fatima  | 

باز هم یک روز دیگر

 

 

 

امروزيك دوشنبه ي پربار و به ياد ماندني بود.صبح حدود ساعت 30/8 بيدار شده وبا

 

خوردن نصفه نيمه صبحانه اي براي رفتن به كلاس رفع اشكال آماده شدم.شايد هم

 

براي رسيدن به سر سوزن لطفي از سوي استاد محترم خانم دكتر مرندي.بعد از

 

 پوشيدن لباس به طرف اتاق يكي از دوستان گرامي فاطمه خانم رفتيم.ايشان را تازه از

 

 خواب بر خواسته يافتم و اندكي تاسسف بر چهره نشسته بدو عرض كردم كه به

 

جايشان به كلاس خواهم رفت.خلاصه رفتيم.تا از درب دانشكده وارد شديم با روي

 

خندان چند تن از همكلاسان مواجه شده كه گويي داشتند دست ها شان را مثل بال مرغ

 

بالا و پايين مي بردنداز علت شادي و مسرت بي حدشان پرسيدم و پاسخ فرمودند كه با

 

آمدن جنابعالي با روی بهتر می توانیم با استاد عزیز مواجه شویم چه دیگر احساس

 

 خجالت نمی کنیم

 

خلاصه مدتی منتظر بماندیم تا با روی محبوب دیداری کنیم.اما آن مهربان نیامد که

 

نیامد.ما هم گفتیم حال که ایشان تشریف نیاوردندخود ما با ذهن های آشفته مان

 

 به زدودن این آلودگی ها که اشکالات و ابهامات نام داشتند پرداختیم.پس از بازگشت

 

 شب هنگام به اتاق رفیق شفیق فاطمه خانم شتافتیم تا  با هم به سوی باغ علم و معرفت

 

 رهسپار شویم.در حال مطالعه ی دروس دینی بودیم که در این میان با سوالات زیدی

 

مواجه گشتیم که مغز آکبند ما را یارای حل آن ها نبود

 

بعد از کلی جنگ و دعوا و نزاع در باب کیفیت شکل گیری معاد که هنوز هم

 

 چون مجهولی در سرمان یک علامت سوال بزرگ ایجاد کردهبه بحث های

 

 سیاسی و اجتماعی پرداختیم و دو دست افسوس بر این ملاج  هامان کوبیدیم که چرا

 

 فلان است و بهمان و چرا به ما جوان ها بها نمی دهند که چون غنچه ای در فصل

 

 بهار شکوفا گردیم.خلاصه چشمتان روز بد نبیند.بحث های روشنفکری بیان دغدغه

 

 های اجتماعی سیاسی دینی که در ذهن هامان بود مغزمان را از قبل هم پخش و پلا

 

 تر کرد.آخر این همه تفکر طی یک شبانه روز برای مغز دست نخورده ی من کمی

 

 اغراق بود.البته نه برای دوستان که به این قسم مغز پاشی ها عادت داشتند.

 

در آخر ما ماندیم و کتابی که هنوز به پایانش نرسانده بودیم.این بود قصه ی یک شب

 

سرد تهرانی در دی ماه ۱۳۸۴.

 

                                      والسلام 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 18:36  توسط fatima  | 

یک روز بی ثمر

عام                                                                 

امروز مثل همیشه توسط عاملی که نمی دانم چه بود،روح خبیثم به بدن مرده ام جان داد و دوباره به دیار فانی رهسپارم کرد. به برنامه ی فعالیت های اجتماعی نصب شده روی کمد اتاق نگاهی هوشیارانه انداخته،پی بردم که امر خطیر دم کردن چای بر عهده ی این حقیر است. با عجله کتری و فلاسک چای را به آشپزخانه برده ،آن را پر از آب کرده ،روی اجاق قرار دادم تا این فضا پیمای خانگی را آماده ی پرتاب به مریخ کنم. بعد از چند دقیقه آپلو420 که طی حدود5 دقیقه مسیر رفت و برگشت مریخ و زمین را طی کرده بود با اندکی قول قول به زمین نشست.بنابراین درنگ را جایز نشمرده آتش زیر آن را خاموش گرداندم تا محتوای این عجیب الخلقه را درون فلاسک چای جای دهم. بعد ازمحقق گشتن این شگرف به سوی تخت خواب شتافتم تا دوباره روح رند وخبیث   بازگشته را به دیار باقی بسپارم و جسم بی جانم را روی تخت خواب رها کنم. بعد از اندکی مکاشفه دوباره به زمین برگشتم. ساعت حدود 9 صبح بود وکله ی سحر! بعد از مشحون ساختن شکم از انواع لبنیات و صیفی جات  به سراغ درس خواندن که این روزها تقریبا کان لم یکن تعطیل است شتافتم. آن هم چه شتافتنی !!! بعد به سراغ صف طویل شیر در فروشگاه خوابگاه که ازشیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن یافت می شد رفته و به انتظار پاکتی شیر دولتی ایستادم. یکی میگفت نکند شیر که بهمان نرسد هیچ ، علف هم زیر پایمان سبز شده به جنگلی انبوه تبدیل شود و ما هنوز اندر خم یک کوچه باشیم.بالآخره ،پس از این انتظار تاریخی به پاکتی شیر 200 تومانی مان رسیدیم و شکر و دیگر هیچ. نهار را در سلف دانشگاه با سرعت هرچه تمام تر از حلقوم پائین بردیم ؛ گوئی ذرات غذا با هم در مسابقه ی رالی به سر می بردند تا ببینند کدام یک به معده رسیده ، مراحل هضم و جذب را زودتر طی میکنند. خلاصه با این تفاسیر بود که معده ی خالی بی نوایمان را از غذا مملوء کرده به سوی کلاس ادبیات راهی شدیم.استاد مثل همیشه طبع رمانتیکشان شکفته سر کلاس مشغول سخن رانی بودند تا احساسات سرشارشان را به قلب بی معرفت به اصطلاح امروزی ها دانشجویان( به جز برخی ها)انتقال دهند. چشمتان روز بد نبیند. از کلاس بیرون رفتن همان و سراغ رخت خواب گرم در خوابگاه رفتن همان. گوئی این تن بی مقدار دوست دارد با از دست دادن روح از این هم بی مقدار تر شود.  خوابیدم و پشت بر شکم کردم(1) .بعد از حدود سه ساعتي كشف و شهود به دنیا باز گشتم و دریافتم که غذای شام را نگرفته ام و دیگر دیر بود. البته خوشبختانه دیگر گرسنه نبودم ؛ شکمم را با اندک موز و پرتقالی که از رفیقی گرامی به دستم رسید پر کردم. بعد ایشان لطف فرموده طعام پر مایه ی خود را به من تعارف زده و مرا میهمان خان خود گرداندند.

خلاصه امروز روز عجیب بی ثمری را سپری کردم .امید است که باقی عمر را که نمی دانم چقدر به درازا خواهد کشید ، بروم کار کنم و نگویم  کار چیست(2)

 

 (1) .

هم وزن با مصرع:ترسیدم و پشت بر وطن کردم=>کنایه از بی اعتنائی به شکم

 

 

(2) برگرفته از مصرع:برو کار میکن مگو چیست کار

 

                                                

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 3:43  توسط fatima  | 

من و آلزایمر

                                                  

ذهنم دارد آماس می کند.گرمای طاقت  فرسا درون سردم را به انبساط می کشاند.همچنان دارم آماس  می کنم.حدش را نمی دانم ؛ شاید به وسعت دنیای پوچی که برای خودساخته ام یا به کوچکی قلبی که در سینه ام می تپد.کاش یک عامل خنثی کننده چون تشتی آب یخ بتواند ورمش رابخواباندوالتیام بخش سوزش قلبم باشد.این  روزهابه این درد مضمن آلزایمر می گویند.مرضی که مختص  افراد مسن است؛شایدطی این بیست سال و اندی از بس  در خود غوطه ور بودم ،رنج ها کشیده و مثل آدم های صد و  بیست ساله دائما دچار فراموشی می شوم! این بیماری مد قرن بیست و یکم است.باور نمی کنید؟!کلی کلاس هم برای آدم هامی آورد "وای!عزیزم.یادم رفت،می دونی  سرم خیلی شلوغه"یا"وای!کبری خانم !نمی دونی شوهر نازنینم از بس کار می کنه دیگه هوش و حواس براش نمونده".این ها و صدها جمله ی مشابه در توجیه اشتباهات و پوشیدن برخی عیب ها که تازه باعث بوجود آمدن وجهه ی خوبی هم برایشان می شود. ولی از شوخی هم که بگذریم این مشکل واقعا در دنیای امروز بصورت حادی جلوه کرده است.مثلا مشکلی که برای راقم سطور همین  امروز پیش آمد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 2:45  توسط fatima  | 

انواع لب خند

 سلام و صد سلام

                        درود و صد درود

دو صد خنده میکن به نادان کور

                                              شود حال وضعت چو نادیده مور

 

امروزه خنده را درمان و علاج دو صد مرض مدرن می

 

دانند.حتی امراض لا علاجی چون آلزایمر مضمن که در

 

مباحث پیشین تا حدودی مورد مکاشفه و کنکاش قرار

 

گرفته است.در این مورد می توان به انواع خنده های

 

تجویز شده برای مراجعینی که البته به طور تصادفی

 

انتخاب شده اند اشاره کرد.یک نوع از این خنده ها اصولا با

 

دهانی کاملا باز و باحرکاتی تقریبا اکروباتیک انجام می

 

شود.در این موردهدف معالجه رسیدن هوای بیشتر به آن

 

ضعیفه الاجسام است تا راه برای داشتن یک

 

 

 زندگی سالم برای دوستان و همراهان شفیق از جمله

 

عالی جناب میکروب ابن مکارب و سایر دوستان باز

 

گردد.چرا که در این روزگاروانفسا چه بسا حتی برای یک

 

ذره ی ناچیز هم سقفی برای زیست یافت نمی شود.از

 

این رو پزشکان محترم و وظیفه شناس لطف فرموده،این

 

نوع خنده را تجویز می نمایند.نوع دیگر خنده وبه

 

عبارتدوستان همنوع خارجی مان  laughingبا دهان نیمه

 

بازاست  ؛ که البته مصداق ادب و تواضع درجه ی

 

دو است.و اما خنده با درجه ی یک تواضع عبارت

 

دیگری برای واژه ی لب خنداست.البته لب خندبرای

 

خود اشکال مختلف دارد:لب خنداز روی ترس ،لب

 

خند از روی خوشحالی ، لب خند از روی خجالت و

 

لب خند ( خنده ی ) کاذب.از همه ی این انواع لب

 

 

خند ، نوع چهارم آن بسیارفریبنده و دل برنده است

 

؛  چرا که فرد در این نوع لبخند، (خنده) سعی میکند

 

در مقابل همه ی گرفتاری ها و ناراحتی های

 

 روزمره خنده های کاذب را میهمان لبش کند.ولی

 

 عمق ناراحتی ها بسیار بیشتر از آن لب خندکاذب و

 

دروغین است. شاید این نوع لب خند

 

بتوانداز استرس افراد تا حدی بکاهد.این نتیجه

 

ایست که طی تجربه های متمادی افراد بشر به

 

دست آمده است و امید است که در عمل برای

 

شما نیز کارآمد و مفید باشد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 2:33  توسط fatima  | 

Hijab:

 

                        

 

 

 

TinyPic image

 

 

   Hijab,an Arabic word for "veil", means a kind of clothes women

 

wear over their heads to cover their face and parts of their body.

 

What this type of cover looks for has usually been a kind of

 

protection for both women and men in the society. A protection by

 

which the two can reach an ideal situation where it is possible for

 

Them to communicate easily with the opposite gender without

 

sexual and moral deviation. A communication free from all lewd-

 

-ness in their behaviors and therefore ful of enough energy to be

 

spent on their authentic duties. However, in some eras in ancient

 

Iran and India this important instinctly-desired want of human to

 

 have "hojb" [veil]has been taken advantage by some politicians to

 

make them (women) be far away from social , political and other

 

sources of activities in society to deprive them from social rights.

 

But today Hijab is not assumed to be used for that . In fact the

 

thing hijab provides people with is the most encouraging factor for

 

 them to make them all gather around a single circle-Islamic

 

Modest Dress(Hijab)-to have something to ask. Security.

 

   With all the superficial limitations hijab in the first look of

 

beholder has, it consequently results in a sort of mental relief a-   

 

  -rrised from moral immunity. The number of rape and sexual de-  

 

-viation in societies where hijab is not accepted as a safing matter

 

and people appear in every kind of clothes , is extremely high .

 

Accordingly, the rate of divorces,kidnappings,child teasings,ill-

 

-llegitimate children and other crimes has grown up. The problem

 

of such deviations arrised from unsuitable clothes wearing (after

 

the family core) is most importantly arrowed to the government.

 

Because it gives the authority to producers of uncovered clothes

 

and at the time of facing moral problems, they stick to irrational

 

solutions or even ignore them. this is the government who should

 

control the economic, cultural movements. For such countries the

 

only ways are a kind of cultural and educational ones and to

 

protect producers of covered suitable garments financially. Then,

 

There will not be any bad clothes, and a nice moral atmosphere in

 

the society(of course with obeying other ethical factors)will be

 

appear. In this regard some believe that in order for members of a

 

society to be morally safe, some kind of restriction should be put

 

on what people wear and how they treat; just as the restriction on

 

carrying guns and drug trafficking in some societies(of course not

 

that rigidly).Without pushing any force in doing that, people will

 

rationally believe deeply in it, if they be fundamentally familiar

 

with the results and reasons. As we all know , it would be suffi-

 

cient for a wise man to be told why with only one reason.-

 

   In my opinion, the biggest problem of humanbeing from the

 

beginning of his life till now has been one thing;Not Knowing. So,I

 

think  and thoroughly believe  that if all women and especial- -ly

 

unmarried girls be treated about the sexual mechanism of their

 

 own and and especially men plus their behavior reactions ,in

 

addition to deep religious education there will not be any problem

 

in that area if God willing.          

 

 

 

 

                                                                                              

                                                                                                       

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:1  توسط fatima  |